راهکار های مقابله با وسواس فکری

اختلال وسواس فکری به رفتاری گفته می شود که در آن ذهن فرد به صورت مفرط
درگیر نظم و ترتیب امور جزئی قرار می گیرد. وسواس فکری با کمال طلبی همراه است
فرد انعطاف پذیری خود را از دست می دهد. برای مثال این اختلال باعث می شود که فرد نسبت
به تمیزی دست ها حساس شود. به طوری که برای هر کاری مدام دست ها را می شوید. از
دست زدن به اجسام و حتی دست دادن با دیگران خودداری می کند.
اختلال وسوساس فکری فرد را تا جایی
می برد که از انجام امور روزانه باز می ماند. ذهنش فقط درگیری تمیزی و نظم و ترتیب
وسایل می شود. البته موضوع فقط به اینجا ختم نمی شود. بلکه اضطراب، ترس و استرس را
هم به همراه دارد. رفتارهای ناشی از وسواس فکری تاحدی غیر ارادی است. اما در
مواردی هم فرد مبتلا می توند از پیشروی آن جلوگیری کند. در ادامه به روش های روانشناسی برای درمان وسواس فکری می پردازیم.
مرحله اول
درک ابتلا به وسواس فکری
اولین قدم برای درمان وسواس فکری آگاهی نسبت به وجود آن است. تا
زمانی که فرد مبتلا خود را سالم و نرمال بداند، نمی توان هیچ نسخه ای برای او
پیچید. در مرحله اول فرد این اختلال را به طور خفیف تجربه می کند. اما به مرور
زمان به دلیل پی نبردن به مشکلش، تبدیل به بیماری و اختلال روانی می شود. به طور
کلی درمان وسواس فکری به سه مرحله روان درمانی شناختی رفتاری، رفتار درمانی و دارو
درمانی تقسیم می شود.
در مرحله ابتدایی فرد باید در بازه
های زمانی طولانی در رویارویی با شرایط استرس زا قرار بگیرد. این کار باعث می شود تا به تدریج استرس و اضطراب از
بین برود. در این مرحله فرد از نظر ذهنی با خود درگیر است. هر چه زمان می گذرد،
علائم بیماری بیشتر می شود. طوری که نه تنها فرد بلکه اطرافیان را هم آزار می دهد.
فرد مبتلا مدام از سوی دیگر مورد سرزنش قرار می گیرد و واژه وسواسی
به او اطلاق می شود. شاید در ابتدا باور اینکه او هم به وسواسی مبتلا شده، کمی سخت
باشد، اما بعد از مدتی خودش هم قادر نیست از زمان بخوبی استفاده کند. باید تمام
انرژی خود را روی نظم دادن به وسایل و تمیزی صرف کند. در انتها هم هیچ چیز نصیبش
نمی شود.
برخی از افرادی که به وسواس فکری مبتلا هستند می گویند در ابتدا به
امور معمولی واکنش نشان می دهند. مثلا یکی از آنها حساسیت به نظم لباس ها در کمد
را عنوان می کند. این میزان حساسیت تا حدی است که زمان زیادی از روز را برای نظم
دهی به کمد صرف می کند. با اینکه لباس و وسایل به طور مرتب در کمد چیده شده اند،
اما انگار کسی به او می گوید کمد نامرتب است و او را مرتبا به سمت کمد می کشاند.
این کار چندین بار در طی روز رخ می دهد در حالیکه اگر یکی از لباس ها نامرتب چیده
شده باشد، هیچ مشکلی رخ نمی دهد. اما ذهنیت فرد مبتلا به وسواس فکری اجازه نمی دهد
تا او درست فکر کند. حال اگر بتوانیم به افراد مبتلا به این عارضه بفهمانیم که
انها به وسواس فکر مبتلا هستند، قدم مهمی برای درمان وسواس فکری برداشته اید.
مرحله دوم :
درمان وسواس فکری تغییر ذهنی
دومین گام تغییر ذهنیت است. آنچه باعث می شود تا افراد مدام به سمت
انجام یک کار بروند، ذهنیت اشتباه آنهاست. مدام فکر و ذهن آنها به این سمت می رود
که روی میز کنسول گرد و غبار نشسته است پس باید بروند و دستمال بکشند. در حالیکه
هیچ گرد و غباری دیده نمی شود و عقلشان این موضوع را می پذیرد. اما ذهن نمی تواند
قبول کند و آنها را وارد می کند تا در طی روز چندین مرتبه دستمال کشی کنند.
فرد مبتلا به وسواس فکر به ذهنیت مثبت و درست نیاز دارد. اولین
راهکار برای درمان وسواس فکری تغییر ذهنیت است. یک مثال آسانتر در این مورد بگوییم
تا بهتر متوجه منظورمان شوید. بسیاری از افراد از قرار گرفتن در کنار جسد هراس
دارند. در حالی که عقل آنها پذیرفته است که این جسد بی جان است و هیچ آزار و اذیتی
ندارد. اما ذهنیت انسان نسبت به جسد برعکس این برداشت است. ذهن ما نمی تواند این
استدلال درست و منطقی را بپذیرد و به همین دلیل است که بسیاری از افراد از قرار
گرفتن در کنار جسد هراس دارند.
نمونه دیگر آن ترس از سوسک حشره بی آزار است. در حالی که اغلب زنان
می دانند سوسک موجود درنده یا سمی نیست و نمی تواند موجب مرگ شود، اما بازهم از آن
می ترسند. دلیل این ترس ذهنیتی است که به حشره سوسک دارند. این ذهنیت است که به
افراد دستور می دهد زمان مشاهده سوسک فریاد بزنند و فرار کنند. پس نقش ذهنیت در
اینجا مشخص می شود که نسبت به عقل قدرت بیشتری در هدایت رفتار ما دارد.
آنچه مسلم است برای درمان وسواس فکری باید ذهنیت را نسبت به
موضوعات جزئی از جمله نظم و ترتیب و یا تمیزی تغییر داد. فرد مبتلا باید ذهن خود
را به این سمت بکشد که مثلا اگر دستش را پس از دست دادن به همکار نشوید، هیچ
اتفاقی نمی افتد. تا زمانی که ذهن او به این سمت می رود که همه چیز آلوده است و
مداوم باید دست ها را شستشو داد، نمی توان برای درمان وسواس فکری تصمیم گرفت.
مرحله سوم
درمان وسواس فکری بصورت تدریجی
است
زمانی که بیمار نمی تواند به هیچ عنوان ذهنیت خود را نسبت به
موضوعاتی که درگیرش است، تغییر دهد باید درمان را بصورت تدریجی شروع کرد. مثلا
فردی را تصور کنید که مدام به تمیز بودن ظروف حساسیت دارد. او یک لیوان را ۱۰
مرتبه می شوید تا بتواند با آن چای بنوشد. در حالی که در همان بار اول لیوان کاملا
تمیز می شود. عقلش هم این موضوع را پذیرفته است. اما نمی تواند ذهنیت خود را به
شستشوی کمتر از ۱۰ بار تغییر دهد. یعنی اگر ۹ بار لیوان را بشوید چای را با رغبت
نمی خورد. همه اش تصورش این است که لیوان کثیف بوده و قطعا چای هم آلوده است. حتی
ممکن است چای را نصفه رها کند. این فرد قادر نیست ذهنیت خود را تغییر دهد. پس باید
درمان تدریجی شود.
برای درمان وسواس فکری به صورت تدریجی فرد به یک موتور محرکه نیاز
دارد. کسی که او را ملزم کند تا ذهنیت خود را از امور جزئی و آزاردهنده دور کند.
مثلا یک روانپزشک که از فرد مبتلا به وسواس فکر می خواهد با لیوان روی میزش چای
بنوشد. این فرد چون از تمیز بودن یا نبودن لیوان مطمئن نیست، از این کار امتناع می
کند. اما زمانی که با زور و اجبار روانپزشک روبرو می شود، این کار را با اکراه
انجام می دهد. در نهایت چای را می نوشد اما هیچ اتفاقی نمی افتد. یعنی بیمار نمی
شود و این نشانه تمیز بودن لیوان است.
اینکه گفته می شود گاهی لازم است تا برای درمان وسواس فکری خط و
مرز تعیین شود، به این معنا نیست که با مبتلایان به شکل دیکتاتورمآبانه رفتار شود.
اما آنها باید به تدریج از حدود و مرزهای مشخص شده در ذهنشان فاصله بگیرند. یک فرد
مبتلا به وسواس فکری باید مجبور شود تا قوانین ذهنی اش را باطل کند و شکل راحت تری
را ترسیم کند.
به چالش کشیدن قوانین ذهنی کاری است که روانپزشکان در مرحله نهایی
برای درمان وسواس فکری بکار می برند. مغز این افراد روی امور خاصی قفل می کند.
مثلا شستشوی هزارباره دست ها در طی روز، یا مرتب کردن بیش از حد لباس ها در کمد و …. . این افراد برای
درمان به زمان نیاز دارند. زمان برحسب میزان خفیف بودن یاد حاد بودن بیماری مشخص
 می شود.
علی خسروی 

برچسب ها :